عباس اقبال آشتيانى
462
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
نصب كرده براى سركوبى سلطان احمد به سمت تبريز در حركت آمد . سلطان احمد ابتدا جماعتى از امراى همراه عادل آقا را به طرف خود كشاند و همين قضيه پاى جنگجوئى عادل آقا را سست كرده او را به مراجعت به سلطانيه وادار نمود و او در ضمن شيخ على حاكم بغداد و خواجه على بادك امير او را به مخالفت با سلطان احمد واداشت و ايشان بآذربايجان لشكر كشيدند . لشكريان بغداد سلطان احمد را شكست دادند و سلطان احمد از طريق خوى بنخجوان گريخت و در آن حدود بملاقات قرامحمد تركمان رفته از او استمداد جست . قرامحمد با تحميل دو شرط حاضر شد سلطان احمد را يارى كند اول آنكه سلطان در كارهاى جنگ دخالت ننمايد ، ديگر آنكه پس از فتح در غنايم طمع نكند . سلطان احمد اين دو شرط را پذيرفت و قرامحمد 5000 سوار به كمك او فرستاد و تركمانان شيخ على و خواجه على هردو را در جنگ كشتند و غنايم بسيار گرفتند و سلطان احمد بتبريز برگشت و اندكى بعد با عادل آقا از در صلحخواهى درآمد ولى عادل آقا اعتنا نكرده بتبريز نزديك شد و امراى بغداد هم در خدمت او داخل گرديدند سلطان احمد ناچار بموقان و اران فرار نمود . عاقبت امير ابخاز بين اثنين واسطهء صلح شد و مقرر گرديد كه آذربايجان بالاستقلال در تصرف سلطان احمد قرار گيرد و عراق عجم بسلطان بايزيد تحتالحمايهء عادل آقا ، عراق عرب را هم سلطان احمد و عادل آقا به شركت هم اداره كنند . عادل آقا به سلطانيه برگشت و يكى از سرداران خود - را به همراهى امراى بغداد روانهء آن شهر نمود تا از جانب او در ادارهء امور عراق عرب ناظر باشد . مأمور عادل آقا بمحض ورود ببغداد قاتلين امير اسماعيل رشيدى و مخالفين ديگر را بقتل آورد و فتنه در بغداد بالا گرفته شورشيان خزانهاى را كه براى ارسال به خدمت عادل آقا فراهم آمده بود غارت كردند . چون اين اخبار بتبريز رسيد سلطان احمد عازم بغداد شد و عامل عادل آقا را كه گريخته بود بچنگ آورده كشت و شاه منصور مظفرى را كه از حبس عادل آقا فرار نموده بود از جانب خود به حكومت شوشتر برقرار كرد و در سال 785 بتبريز برگشت . عادل آقا كه از استبداد و سفاكى سلطان احمد راضى نبود با سپاهيان خود بآذربايجان آمد و در نزديكى مراغه با اردوى سلطان احمد روبرو گرديد . سلطان